۱۲ مطلب با موضوع «روزهای مدرسه» ثبت شده است

بعد از اینکه این پست رو دیروز نوشتم، امروز تازه رسیدم مدرسه مدیرمون بهم گفت: خانم میای بریم خونه ی مادر شهید؟ قراره بچه هارو از طرف اداره ببریم اگر دوست داری بیا... یاد کتاب دانش آموزم افتادم که هنوز داخل کیفم بود، یاد جمله های شهید هادی افتادم که دیشب خونده بودم، من کجا و رفتن به خونه ی مادر شهید گمنام کجا؟ برکت شهدای ما بی پایانه... پدرشون خیلی صحبت کردند. می گفتند: چشم انتظاری خیلی سخته.. تا اهواز هم رفته بودند که شاید خبری پیدا کنن از بچه شون... موقع برگشت همین جمله ی کتاب رو بهشون گفتم که درسته چشم انتظارید اما حضرت فاطمه سلام الله علیها خودشون مثل مادر شهیدای گمنام هستند پس پسرتون بهترین جاست... بعدش رفتیم مزار شهدا... بهترین روز مدرسه بود تو این یک سال و نیم... خیلی با بچه هام صحبت کردم تو مسیر. همیشه دوست دارم نظرشون رو راحت بهم بگن و منم در نهایت محبت و علاقه بهترین جواب رو بهشون بدم و راهنماییشون کنم.
خدایا شکرت
به قلم فاطمه ...
  • ۰
  • چندتا دیالوگ هست تو این یک ماه بین من و بچه ها... حالم خوب میشه باهاشون...
    + بچه ها یک جمله مثال بزنید
    _ آتوسا: من معلم فارسی را دوست دارم

    + یلدا: خانم تا حالا کسی بهتون گفته این رنگ چقدر بهتون میاد؟
    _ بچه ها گفتن بهم آره...

    + حالتون خوبه؟
    _ ماریا: شما رو دیدیم حالمون خوب شد

    + آیدا: خانم میشه دو ساعت شما بیاین میشه فردا هم شما بیاین کلاسمون؟
    _ کلاس دارم عزیزم فردا پنجشنبه ست هیچ معلمی نمیره مدرسه!!

    + حنانه: خانم میشه برای همه ی درس ها شما بیاین؟
    _ ابتدایی نیستید که راهنمایی هر درس معلم خودشو داره

    + بچه ها شما همیشه انقدر بی حال هستید؟
    _ (یادم نیست کدوم یکی از نهما گفت) شما به ما انرژی میدید خانم

    + الان اومدی کنار میز من نشستی یکی اومد تو کلاس پرسید چی بگم؟
    _ مطهره: می گیم شلوغ کردم خانم خواست تنبیه م کنه گفت صندلیت رو بیار اینجا بشین

    + یه روز خیلی دلم برای بچه های پارسالم تنگ شده بود به محض اینکه رفتم کلاس میلاد گفت: خانم محمدرضا گفت به خانم.. سلام برسون

    بازهم هست... دوست داشتن بارون نیست که بند بیاد. برف نیست که آب بشه. دوست داشتن خورشیده! می تابه درست به ته ته قلبت... حتی وقتی هوا تاریکه تاریکه، حتی وقتی دلت تنگِ تنگه، می تونی روشناییش رو حس کنی...


    + عنوان آهنگیه که این روزا زیاد گوش میدم آرامش بخشه
    به قلم فاطمه ...
  • ۰
  • چهار ساعت در هفته کاروفناوری دارم؛ همون حرفه و فن راهنمایی خودمونه. امروز با بچه ها ازین کارتای خوشگل درست کردیم واسه مامانا :)
    با کاغذرنگی و مقوا و مداد رنگی. هر کدومشون رو آوردم کنار میزم پرسیدم چه جمله ای دوست داری به مامانت بگی و همونو تو کارت نوشتیم :)
    با این قول که وقتی رسیدن خونه اولین کاری که می کنن این باشه: ماماناشونو ببوسن و این کارت رو بهشون هدیه بدن.
    به نظرم مهم نیست کاری که برای کسی که دوستش داریم انجامش میدیم خیلی بزرگ و خاص باشه یا مثلا یه هدیه ی خیلی گرون باشه، مهم اینه با تمام قلبمون باشه...
    + امروز از بچه ها پرسیدم خب اون روز کارتی که درست کردیم رو به مامانا دادین؟ یکی از بچه ها می گفت مامانش کارت پستالش رو گذاشته داخل ویترینشون، یکی از مامانا ازم تشکر کرده بود، همه شون گفتن مامانمون خیلی خوشحال شده و خندیده ^_^ خداروشکر

    به قلم فاطمه ...
  • ۲
  • امروز از هفتمای پرانرژیم درس اول فارسی رو امتحان گرفتم...
    بچه ها تازه دارن با نمره آشنا میشن. یکی شون می پرسید خانم سوال رو نوشتم جوابش رو کجا بنویسم؟ گفتم پایینش بنویس دیگه عزیزم!!!
    بعد که برگه هارو تحویل من دادند شروع کردن به خواهش کردن که امضا کن خانم.. فکر کنم تا پایان زنگ، صدبار این جمله رو گفتن! اومدم از آیدا برگه ش رو بگیرم می گفت خانم جون هر کی دوسش دارید یه لحظه صبر کنید!!!! یعنی هفتمای این مدرسه به قدری لوس و ناز و تو دل برو هستن که عاشقشونمممممم من
    همین دیگه
    اینم عکس برگه هاشون تازه تصحیح کردم واسه هرکدوم یه قلب کشیدم کنار نمره ش

    به قلم فاطمه ...
  • ۰
  • یه بار به یکی از دوستام گفتم: من خیلی بچه دوست دارم. مثل همه نگفت آره منم همینطور یا چه خوب یا هرچی... یه جمله ای گفت که هنوز یادمه و هنوز بهش فکر می کنم تو کارام. گفت: "فقط بچه دوست داشتن مهم نیست باید سعی کنی مادر خوبی هم باشی."
    وقتی به دانش آموزام فکر می کنم با خودم می گم من چیکار می تونم کنم براشون؟ چطور می تونم معلم خوبی باشم براشون؟
    مثل امروز که خیلی راحت با بچه ها حرف زدم. گفتم اگر خسته اید همون شکلی با چشم نیمه باز تو کلاس نباشید بهم بگید اجازه میدم یک ربع سرتونو بذارید روی میز چشماتونو ببندید تا بهتر بشید. اگر گشنه تونه بهم بگید، تا آخر ساعت گرسنه تو کلاس نمونید می گم برید پشت در کلاس غذاتونو بخورید بیاین کلاس. اگر تشنه تونه یا کار واجب دارید همینطور... با هم حرف بزنیم. به شرط ادب. همیشه به بچه ها می گم ادب برای من از همه چیز باارزش تره. اگر حرفی زدید تو کلاس که کسی ناراحت شد حتما باید عذرخواهی کنید. دوست دارم یاد بگیریم اشتباهمون رو اصلاح کنیم و خجالت نکشیم. دوست دارم بچه ها آینده شون رو به بهترین شکل ممکن پیش بینی کنند. خودشون رو بهترین بدونند و لایق بهترین ها. دوست دارم تک تکشون عالی ترین حال رو سر کلاس من داشته باشند و همه تلاشم رو می کنم آرامش روحی داشته باشن که خداروشکر تا الان خیلی این کلمه رو از خودشون شنیدم که تو کلاس من آرامش دارن... دوست دارم این قدرت رو بهشون بدم که بخوان بهترین باشن تو هر زمینه ای که خودشون علاقه دارن. بهترین دختر خانواده، بهترین دوست، بهترین دانش آموز... همه شون بهترینند فقط کسی بهشون نگفته تا خودشونو باور داشته باشن. تو این راه تمام تلاشم رو می کنم تا بچه ها خودشونو بشناسن، خودشونو دوست داشته باشن، و در نهایت خودشونو باور کنن! من عاشق اینم که به دانش آموزام حس محبت و اعتماد به نفس و باارزش بودن رو هدیه بدم.
    دوستم من دارم به حرفت فکر می کنم تو بهم یاد دادی که چطور می شه یک نفر، یک کار، یک گروه یا هرچی رو دوست داشته باشیم و در عین حال بدونیم که این دوست داشتن فقط کافی نیست بلکه فکر کردن به اینکه چطور می تونیم در کنار دوست داشتنش هر روز بهتر و خوب تر باشیم مهمه!

    به قلم فاطمه ...
  • ۰
  • اینم یکی از اون عکس هایی که خیلی دوستش دارم.
    برای ترم اول و فکر می کنم زنگ انشا باشه که بچه های هفتم رو بردم تو حیاط درس خوندیم...
    معلومه هنوز یک روز نشده دلم براشون تنگ شده و همش تو خونه حرفشونه...

    به قلم فاطمه ...
  • ۱
  • این هفته می خوام انگشتری که یکی از بچه ها بهم هدیه داده رو بندازم دستم.هرچند الان که دستمه وقتی انگشتمو سمت پایین می گیرم خودش میفته!! شاید از نظر مادی ارزش بالایی نداشته باشه اما برای من باارزش ترینه.
    به قلم فاطمه ...
  • ۲
  • یکی از دانش آموزام برام نوشته:
    از دل نروی اگرچه از دیده روی


    به قلم فاطمه ...
  • ۰
  • نوید: خانم این شالگردنه یا پتو؟
    من: یچیزی بین شال و پتو
    نوید: آهان..
    به قلم فاطمه ...
  • ۴
  • در دفتر رو باز می کنم برم ببینم چیکارم دارن بچه ها، می بینم یه دسته گل میارن جلو می گن خانم این برای شماست! می گیرمش و عطرش می کنم.سه تا گل رز صورتی که تهش رو چسب زدن.
    می گم ممنون از باغ خودتون چیدینش؟
    می گن نه خانم
    می گم پس چی؟
    می گن باغ همسایه مون گل داره..
    می گم از باغ مردم واسه من گل میارین؟؟
    می گن این گلا
    به قلم فاطمه ...
  • ۲