۴ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

جستجویی بدون وقفه در گذشته و حال که به طرز عجیبی به تمام وقایع رمان مربوط بود و هزار سرنخ که هیچ کدام راهی را که ویلیام در پیش گرفته بود روشن نمی ساخت تا اینکه یک شب راز کتابخانه ی هزارتوی صومعه کشف می شود و اینچنین تمام رمزها و رازها معنا می یابند.
تا پایان این کتاب نمی تونستم بفهمم چرا استادمون انقدر مارو به خوندن این کتاب تشویق می کرد؛ در واقع می خواست مارو به نقد ادبی و تاریخ و گفتمان های مختلف علاقه مند کنه از این طریق.. جالبه تصور من قبل از خوندنش با تعریف های بی نظیر استادمون، یه رمان بی نهایت زیبا و بی بدیل با مضمونی سراسر لطیف و دلنشین و دوست داشتنی بود به صورتی که تا وقتی بخرمش تو کتاب فروشی هر شهری که چشمم بهش می خورد می رفتم و اسم نویسنده و رمان رو می گفتم تا سرچ کنن.. و خیلی اتفاقی تو کتابفروشی شهرمون دیدمش وقتی بی هوا قفسه هارو نگاه می کردم یک دفعه چشمم به اسمش خورده بود و فقط یه دونه ازش موجود بود. این اثر اسم دیگه ای هم داره با مترجم دیگری و به اسم "نام گل سرخ" منتشر شده.
" آلانوس دِ اینسولیس می گوید:
هر موجودی در جهان
همچون کتابی و تصویری
به سان آینه بر ما پدیدار می شود "
به قلم فاطمه ...
  • ۰
  • دیشب در نهایت خستگی راه سورپرایز شدم.بنظرم سورپرایزهای خوشمزه و شکمی خیلی تاثیر بهتری دارند و ماندگارترند!
    امروز برای پنج نفر ناهار درست کردم حتی زن داداشم با اینکه نمی تونست غذا بخوره چون دندونش رو پر کرده بود گفت خیلی خوشمزه شده. خیلی دیر از سر سفره پا شدن بنظرم حسابی گشنه شون بود. تنها دلیل اینکه آشپزی برای من می تونه جذاب باشه اینه که بقیه رو خوشحال کنم. دلیل شادی بقیه بودن قشنگه حتی یه شادی کوچولو ولی خوشمزه...
    و اینکه
    لب های سرخ و طره ی افشان به جای خود
    دنیا غزل نداشت اگر دختری نبود

    به قلم فاطمه ...
  • ۱
  • صدای قطراتِ بیتابی که دلتنگِ رسیدن اند، شهر را پر می کند. پنجره ها باز می شوند، عطر زمین می پیچد، آسمان دل می سپارد به نوای قلب ها و بهشت از همیشه نزدیک تر می گردد... باران، تعبیر به هم پیوستن و جاری شدن است. گاه نفس می دهد به خاک برای تولدی نو و گاه عشق می بخشد به دل ها برای طلوعی دوباره. باران، سهم آسمان از دلتنگی و سهم زمین از صبر و صفای وجود دلشدگان است. باران، حضور بی بهانه ی زندگیست که نرم نرمک از راه می رسد و دست در دست مهربانی نوای شادی سر می دهد.
    و تو بارانِ مهربانی... دلِ بارانی ات سرشار از عطر زمین و تولدت به تعداد ستاره های شب های روشن مبارک
    امیدوارم که دوستش داشته باشید هرچند دوست داشتم متن خیلی زیباتری بنویسم برای تولدتون..
    به قلم فاطمه ...
  • ۲
  • می تونم بگم جاهایی از کتاب من رو یادِ فالاچی انداخت که به روایتِ تاریخ مشهوره؛ با این تفاوت که لاهیری، روایتِ زندگی رو همون شکلی که هست تو این کتاب برعهده داشت.
    می تونم بگم شک ندارم می تونستم انتخاب این کتاب باشم و اینو کاملا درک می کنم.
    می تونم بگم بعد از خوندنش مبهوت سرنوشت کوشیک و عمق نامعلوم وجود انسان شدم که حتی می تونه خودش رو هم روزی غرق کنه اگر که به فکر ساحل نجات نباشه...
    به قلم فاطمه ...
  • ۲