۱۵ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

یک نفس خوندمش و جز این هم ممکن نبود.تو ساعت هایی که دستم بود بوی دریا رو حس می کردم عمیقآ...
"ولی آدم را برای شکست نساخته اند.آدم ممکنه از بین بره، ولی شکست نمی خوره."
به قلم فاطمه ...
  • ۳
  • در دفتر رو باز می کنم برم ببینم چیکارم دارن بچه ها، می بینم یه دسته گل میارن جلو می گن خانم این برای شماست! می گیرمش و عطرش می کنم.سه تا گل رز صورتی که تهش رو چسب زدن.
    می گم ممنون از باغ خودتون چیدینش؟
    می گن نه خانم
    می گم پس چی؟
    می گن باغ همسایه مون گل داره..
    می گم از باغ مردم واسه من گل میارین؟؟
    می گن این گلا
    به قلم فاطمه ...
  • ۲
  • نمی دونم هدفشون ازین دعوت چی بود اما خوشحالم نرفتم!!
    من بین چندتا خانواده غریبه چیکار می کردم؟ لابد انتظار هم داشتن باهاشون می رقصیدم! چرا باید با اونا برم کوه؟ دلیلی نداشتم.گاهی از تصمیم هام راضی ام.مستقل بودن تو تصمیم گیری خیلی خفنه بعضا :))
    امیدوارم فردا مدرسه خوب پیش بره..هفته قبل که تا مرز بیهوشی رفتم و برگشتم..این هفته باید کارای جشن رو برنامه ریزی کنم.به بچه ها بگم یه آهنگ پیشنهاد بدن همه حفظ کنیم بخونیم ترجیحا شاد
    +عنوان یه آهنگه که دخترام حفظ بودنش
    به قلم فاطمه ...
  • ۰
  • می تونم بگم دوستش داشتم مثل اتحادیه ابلهان جان کندی، حتی بیشتر...
    "دوست داشتن یه نفر مثه این می مونه که آدم به یه خونه اسباب کشی کنه.اولش آدم عاشق همۀ چیزهای جدید می شه، هر روز صبح از چیزهای جدیدی شگفت زده می شه که یکهو مال خودش شده اند و مدام می ترسه یکی بیاد توی خونه و بهش بگه که یه اشتباه بزرگ کرده و اصلا نمی تونسته پیش بینی کنه که یه روز خونه به این قشنگی داشته باشه، ولی بعد از چند سال نمای خونه خراب می شه، چوب هاش در هر گوشه و کناری ترک می خورن و آدم کم کم عاشق خرابی های خونه می شه.آدم از همه سوراخ سنبه ها و چم وخم هایش خبر داره.آدم می دونه وقتی هوا سرد می شه، باید چی کار کنه که کلید توی قفل گیر نکنه، کدوم قطعه های کف پوش تاب می خوره وقتی آدم پا رویشان می گذاره و چه جوری باید در کمدهای لباس را باز کنه که صدا نده و همۀ اینا رازهای کوچکی هستن که دقیقا باعث می شن حس کنی توی خونۀ خودت هستی."
    و آخرش گریه کردم.

    به قلم فاطمه ...
  • ۱
  • یک ساعت پیش خوردم بازم دلم می خوااااااااااااااااااد

    به قلم فاطمه ...
  • ۱
  • همیشه یه غذا هست که آدم برای دل خودش می پزه و معمولا خودش بیشتر از همه از خوردنش لذت می بره.دقیقا نمی دونم چرا اما همیشه از اولش این غذارو با عشق پختم.همیشه انگار دلم لبخند می زد و یه حس خوب کنارم جریان داشت.از همون اولش که برنج و سیب زمینی همراه هم می پزن...تا وقت انتخاب مقدار زرشک یا عطر رب و روغن و دارچین و سایر ادویه ها...
    همیشه این غذا حالم رو خوب می کنه.واسه هرکی هم پختم دوستش داشته.اغلب وقتی تنها هستم اولین گزینه انتخابی منه.گاهی انقدر زرشکی میشه که ترشه :)
    به قلم فاطمه ...
  • ۰
  • چای تازه دم و داغ

    عطر و طعم گل محمدی

    دارچین و نبات زعفرونی

    یه رمان هم کنار دستت باشه واسه خوندن

    به قلم فاطمه ...
  • ۰
  • وقتی دانش آموزا کانالی دارن و دوست دارن تو هم عضوش بشی
    وقتی دلشون می خواد سال بعد باز هم معلمشون باشی و این دغدغه فکریشونه و بخاطرش برات نامه می نویسن
    وقتی علاوه بر دو روز دیدنت در هفته تو مدرسه، چندین بار ازت خواستن آخرهفته هم بری پیششون و باهاشون بگردی
    وقتی هرجا بری مثل جوجه رنگی دنبالت میان و کنارت می مونن
    وقتی حتی زنگ تفریح هم میان دنبالت که بری کنارشون و باهاشون باشی
    وقتی سال آخریا بهت می گن سال بعد هر مدرسه ای باشید ما یه روز میایم بهتون سر می زنیم!!
    وقتی برام نوشتن عید دلشون تنگ میشد و عکس دسته جمعیمون رو نگاه می کردن
    وقتی تا الان چندبار از خیلیا شنیدم که تو کلاسم آرامش دارن و یه حسی که تو کلاسای دیگه شون نیست...
    وقتی پیام هاشون رو می خونم...پیام هایی که کسی مجبورشون نکرده بنویسن، هیچ منفعتی پشتش نیست، هیچ انگیزه ای به جز دوست داشتن
    کنار همۀ سختی هاش، مریض شدناش، حرص خوردناش...قشنگه.. بودن کنارتون بهم آرامش میده
    خدایا اینا همش یعنی هنوزم آرزوهای ته دلیمون خریدار داره شکر
    به قلم فاطمه ...
  • ۰
  • گاهی یه آهنگ به حدی آرومت می کنه که انگار 

    به قلم فاطمه ...
  • ۱
  • از نامه هاتون که برام نوشتید

    زلالی برکه ی دلاتون نفس گیره...

    به قلم فاطمه ...
  • ۰