مکان های عمومی
سومین کتابی بود که از ابراهیمی خوندم. یه خصوصیتی که نوشته هاش، چه کوتاه چه بلند داره اینه که فکر نمی کنی یه داستان می خونی بلکه انگار شخصیت ها واقعی هستند و انقدر نزدیک و صمیمی حس و حال هر کدوم رو به وسیله ی لحن، تکیه کلام، فکر و جملات بیان می کنه که ارتباطی که باید برقرار می شه بین مخاطب و داستان... عنوان های داستان هارو دوست داشتم به نظرم به متن خیلی نزدیک بودند... آتش بدون دود رو هم خیلی وقته پیشنهاد شده که بخونم...
" زیر یک ناودان که تا کمرکش دیوار آمده بود و توی فضا دهان باز کرده بود ایستادم. آب شرشر می ریخت روی مغز سرم، و خندیدم. زنم چیزی گفت. به نظرم گفت: «معذرت می خواهم» یا «معذّبت کردم» یا «تا منزل را هم پیاده برویم.»
و من گفتم: خوب.
و هر دو خندیدیم...
                              و این، خوب بود. "
به قلم فاطمه ...
  • ۲
  • موضوع : کتابخونه

    نظرات (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی