دلمو بردار و ببر کوچه به کوچه شهر به شهر
خداروشکر بابت همه چیز... یکی از زیباترین شب های زندگیم بود دیشب، یه حسی بین غم و شادی، یه بغض کوچولو ته گلو، یه خیلی دوستت دارم  گفتن از ته دل با چشما...
خیلی شیرینه که دوست صمیمیت عروس بشه! کاش خیلی مواظبش باشه همسرش انقدر که همیشه صدای دوستم شاد باشه وقتی باهاش حرف می زنم. باز هم همه می گفتن ما خیلی شبیه هم هستیم! از خواهرش گرفته تا فامیل هاشون.. یادم نمیاد جایی دوتایی رفته باشیم نپرسیده باشن ما دوقلو هستیم؟ دلم براش تنگ شد اینارو نوشتم...
امروز غروب تو خیابون پام رفت تو یه چاله ی فضایی شهرمون تا زانو... خیلی وضعیت بدی بود. بستنیم از دستم افتاد یک دفعه ندیدم چی شد افتادم.. فقط شنیدم چندتا عابر پشت سرم گفتن آخیییییی... چندتا خراش سطحی و کبودی داره دردش کمتر شده از قبل..
+عنوان آهنگیه که عروس باهاش رقصید.
به قلم فاطمه ...
  • ۲
  • نظرات (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی