از دوست داشتن
هفتۀ آینده تو چنین روزی صمیمی ترین دوستِ دوران دانشگاهم عروس میشه... ما چهار سال شریک اشک و لبخند هم بودیم. همدم و همدل و همراه هم بودیم. روز عقدش فقط کم مونده بود گریه م بگیره... امروز بخاطر من این همه راه اومده بود تا کارت عروسیشون رو بهم بده! خیلی باارزش بود برام. وقتی دیدمش یادم نمیاد چندتا بوسش کردم!! بهش گفتم شب عروسیت خیلی برقص گفت تو اون جمعیت سخته گفتم من که کنارتم نگران نباش!! وقتی کارتشون رو باز کردم دیدم یه قسمت از شعر فروغ رو انتخاب کرده برای ابتداش، شعری که من هم دوستش دارم. کاملش رو اینجا می نویسم...

امشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد

شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دوباره می سوزد
عطش جاودان آتش ها

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب بجای می ماند
عطر خواب آلود گل یاس است

آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه من
روح سوزان و آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من

آه بگذار زین دریچه ی باز
خفته بر بال گرم رویاها
همره روزها سفر گیرم
بگریزم ز مرز دنیاها

دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم. . .تو. . .پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو. . .بار دیگر تو

آنچه در من نهفته دریایی است
کی توانِ نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان
کاش یارای گفتنم باشد

بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
به قلم فاطمه ...
  • ۰
  • نظرات (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی