غرور و تعصب
داشتم این قسمت کتاب رو می خوندم که بلند بلند خندیدم!!! (البته اون موقع کسی خونه نبود)
" «اوه! تو خیلی مستعدی که از آدم ها خوشت بیاید. هیچ وقت نقص و ایرادی در کسی نمی بینی. از نظر تو همۀ عالم خوب و قابل قبول است. من که تا حالا نشنیده ام تو بدِ کسی را بگویی.»
«دلم نمی خواهد زود از دیگران عیب و ایراد بگیرم. ولی همیشه چیزی که توی فکرم باشد به زبان می آورم.» "
یاد حرف دوستم افتادم که تا از کسی تعریف می کردم و می گفتم خیلی آدم خوبیه و من دوستش دارم فوری می گفت تو که همیشه همه رو دوست داری و همه از نظرت خوبند، کی خوب نیست از نظر تو؟ تو کی رو دوست نداری؟ و اینچنین بود که من ساکت می شدم!
به قلم فاطمه ...
  • ۰
  • موضوع : کتابخونه

    نظرات (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی