آنک نام گل
جستجویی بدون وقفه در گذشته و حال که به طرز عجیبی به تمام وقایع رمان مربوط بود و هزار سرنخ که هیچ کدام راهی را که ویلیام در پیش گرفته بود روشن نمی ساخت تا اینکه یک شب راز کتابخانه ی هزارتوی صومعه کشف می شود و اینچنین تمام رمزها و رازها معنا می یابند.
تا پایان این کتاب نمی تونستم بفهمم چرا استادمون انقدر مارو به خوندن این کتاب تشویق می کرد؛ در واقع می خواست مارو به نقد ادبی و تاریخ و گفتمان های مختلف علاقه مند کنه از این طریق.. جالبه تصور من قبل از خوندنش با تعریف های بی نظیر استادمون، یه رمان بی نهایت زیبا و بی بدیل با مضمونی سراسر لطیف و دلنشین و دوست داشتنی بود به صورتی که تا وقتی بخرمش تو کتاب فروشی هر شهری که چشمم بهش می خورد می رفتم و اسم نویسنده و رمان رو می گفتم تا سرچ کنن.. و خیلی اتفاقی تو کتابفروشی شهرمون دیدمش وقتی بی هوا قفسه هارو نگاه می کردم یک دفعه چشمم به اسمش خورده بود و فقط یه دونه ازش موجود بود. این اثر اسم دیگه ای هم داره با مترجم دیگری و به اسم "نام گل سرخ" منتشر شده.
" آلانوس دِ اینسولیس می گوید:
هر موجودی در جهان
همچون کتابی و تصویری
به سان آینه بر ما پدیدار می شود "
به قلم فاطمه ...
  • ۰
  • موضوع : کتابخونه

    نظرات (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی